هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

180

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

آمرزندهء مهربان است ) . ( 1 ) خيانت وى آن بود كه آنچه را پيامبر ( ص ) دربارهء آنان در نظر داشت افشاء نمود . كعب بن اسد به ايشان گفت براى شما جز گردن نهادن به حكم محمد كارى نمانده است ، و شما از ابو لبابه شنيديد كه محمد براى شما چه چيز تدارك ديده است . آنان در ميان خويش به شور نشستند . برخى از آنان گفتند : سرنوشت شما بدتر از بنى نضير نخواهد بود ، و اگر محمّد بخواهد به شما آسيبى برساند دوستانتان از قبيلهء اوس مانع خواهند شد . به او پيشنهاد كنيد كه ما از قلعه‌هامان به سرزمين اذرعات مىرويم گمان نمىكنيم او در اين كار خطرى احساس كند . ( 2 ) بنى قريظه به پيامبر ( ص ) پيغام داده پيشنهاد كردند كه خود به اذرعات بروند و هر چه دارند در همانجا باقى بگذارند ، ولى پيامبر جز اينكه به حكم او گردن نهند از پذيرش هر كار ديگرى خوددارى نمود . بنى قريظه به اوس پيغام داده از ايشان خواستند پيامبر ( ص ) را به پذيرش اين پيشنهاد وادارند ، همچنانكه خزرج در كار بنى نضير ميانجيگرى كردند . گروهى از اوس به نزد پيامبر ( ص ) رفته گفتند : اى رسول خدا آيا آنچه را از بنى نضير همپيمانان خزرج پذيرفتى از همپيمانان ما مىپذيرى ؟ پيامبر ( ص ) فرمود آيا راضى مىشويد ميان خودم و همپيمانان شما مردى از خودتان را داور قرار دهم ؟ گفتند : آرى اى رسول خدا . فرمود : به آنان بگوئيد هر كه را مىخواهند از اوس برگزينند . يهوديان سعد بن معاذ را برگزيدند ، و برخورد خود را با وى به هنگام شكستن عهد و پيوستن به مهاجمان و اينكه او ايشان را از اين كار برحذر داشته بود فراموش كردند و رفتار خود را با وى كه به پيامبر و اصحابش دشنام گفتند تا او را به مقابله واداشتند از ياد بردند . ( 3 ) در جنگ خندق ، تيرى به رگ دست سعد بن معاذ خورده آن را قطع كرده بود . در اثر اين زخم خون بسيارى از او رفته و زندگانيش با خطر مرگ روبرو شده بود . هنگامى كه تير به سعد اصابت نمود گفت : خداوندا